على محمدى خراسانى
22
شرح رسائل (فارسى)
علماء يهود باب مناظرة را با عالم شيعى باز مىكند و چنين مىگويد : كه شما و ما نبوت و شريعت موسى ( ع ) را قبول داريم [ متيقن سابق ] و پس از ظهور پيامبر اسلام ( ص ) در بقاء و ارتفاع شريعت موسوى شك مىكنيم [ شك لا حق ] و به عقيدهء خود شما اركان استصحاب تام است پس ما استصحاب مىكنيم عدم نسخ شريعت موسى را و بقاء و استمرار آن را پس نوبت به نبوت نبى اسلام نمىرسد . عالم شيعى از اين سخن جوابى داده كه خواهيم نقل كرد . ولى قبل از همهء آنها مرحوم شيخ انصارى ره مىفرمايد : از مطالبى كه بعنوان تمهيد ذكر كرديم روشن مىگردد كه در اينگونه موارد يعنى عند الشك فى بقاء النبوة و الشريعة جاى استصحاب نيست چه بر مبناى متقدمين كه از امارات مىدانستند و چه بر مبناى اخبار و احاديث . قوله : الّا ان يريد : جوابى كه تا به حال از سخن عالم يهودى ذكر كرديم بنابراين بود كه مراد وى از اين سخن ، استصحاب مصطلح باشد حالا مىگوئيم : مگر مراد وى از اجزاء استصحاب حقيقتا تمسك به آن براى اثبات حقانيت شريعت خويش نباشد كه مردود شد بلكه منظورش اينست كه قول ما كه منكر نبوت نبى اسلام و منكر نسخ شريعت موسوى هستيم مطابق اصل است پس ما منكر و نافى مىشويم و سخن شما مسلمانان كه مدعى نسخ هستيد مخالف اصل است پس شما مثبت و مدعى هستيد و نافى نيازى به برهان ندارد شما كه مثبت هستيد بايد برهان بياوريد البته اگر مرادش اين باشد جواب ديگرى خواهيم داد و آن اينكه : در اينگونه نه تنها مدعى و مثبت كه بلكه منكر و نافى هم بايد برهان اقامه كند و سيأتى تفصيلا سؤال : اگر مراد عالم يهودى اين مطلب باشد هدفش از طرح اين شيوه چيست ؟